n i g h t - n a m a


صفحه اول
پروفايل من
قالب هاي نايت نما



بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ | 9:16 AM |

مرا از یاد خواهی برد،

نمی دانم؟

ولی می دانم از یادم نخواهی رفت...

 

1370713109_1356459555399419_large.jpg



هجدهم فروردین ۱۳۹۴ | 0:11 AM |

 

دخترک خندید و  
پسرک ماتش برد  
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده  
باغبان از پی او تند دوید  
به خیالش می خواست  
حرمت باغچه و دختر کم سالش را 
از پسر پس گیرد 
غضب آلود به او غیظی کرد 
این وسط من بودم  
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم  
من که پیغمبر عشقی معصوم  
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ  
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم  
و به خاک افتادم  
چون رسولی ناکام  
هر دو را بغض ربود  
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت 
او یقیناً پی معشوق خودش می آید  
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود   
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد  
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام  
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز   
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم  
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند  
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

 

 



هفدهم فروردین ۱۳۹۴ | 23:45 PM |

ساده بودی مث سایه .. مث شبنم رو شقایق 
مث لبخند سپیده .. مث شب گریه عاشق

 بی تو شب دوباره آینه .. روبروی غم گرفته 
پنجره بازه به بارون .. من ولی دلم گرفته 

 

واژه رنگ زندگی بود .. وقتی تو فکر تو بودم 
عطر گل با نفسم بود .. وقتی از تو می‌سرودم 

وقت راهی شدن تو .. کفترا شعرام‌و بردن 
چشام از ستاره سوختن .. من‌و به گریه سپردن 

رفتی و شب پر شد از من .. از من و دلواپسی‌ها 
رفتی و من‌و سپردی .. به زوال اطلسی‌ها 

واژه رنگ زندگی بود .. وقتی تو فکر تو بودم 
عطر گل با نفسم بود .. وقتی از تو می‌سرودم

 

nadaramet



دهم فروردین ۱۳۹۴ | 0:56 AM |



بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 2:23 AM |
 

 



هفدهم اسفند ۱۳۹۳ | 15:57 PM |

 

آهای دختر عاشق

بیخودی بغض کن ...
اگه عاشقت باشه پیشونیت و می بوسه

بیخودی اشک بریز ...
اگه عاشقت باشه اشکاتو پاک میکنه و میگه هیس

بیخودی بگو سردمه...
اگه عاشقت باشه گرمی لباسشو رو شونه هات حس میکنی

بیخودی بگو می ترسم ...
اگه عاشقت باشه بغلت میکنه و میگه من اینجام

بیخودی نگاش کن...
اگه عاشقت باشه هول میشه

بیخودی بهش لبخند بزن...
اگه عاشقت باشه گونه تو می بوسه و میگه: عاشقتم بخدا

بیخودی قهقهه سر بده...
اگه عاشقت باشه به خنده هات لبخند میزنه

بیخودی عصبانی شو ...
اگه عاشقت باشه صورتت و نوازش میکنه و میگه با اخم هم جذابی

بیخودی به پسرای دیگه خیره شو...
اگه عاشقت باشه اخم میکنه و میگه هِی خانوم

بعضی از این بیخودی ها خیلی قشنگه.. مگه نه ؟!



بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | 0:54 AM |

 

قول داده ام... گاهــی... هر از گاهــی...
فانـــوس یادت را میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه روشـن کنم!!!
خیالـت راحـــت! مـن همان منـــم؛؛؛
هنوز هم در این شبهای بـی خواب و بـی خاطـــره،،،
میان این کوچـه های تاریک پرسـه میزنـم!!!
اما بـه هیچ ستاره‌ی دیگـری سلام نخواهـــم کرد...
خیالت راحت !!

 



بیست و سوم دی ۱۳۹۳ | 16:30 PM |
ﻭقتهاﻳـی ﻫﺴﺖ ...
ﻧﻪ " ﮔﺮِﻳـــــﻪ ﻛﺮﺩﻥ " ﺁﺭاﻣﺖ ﻣﻴــکند ...
ﻧﻪ " ﻧـــــــــفـﺲ ﻋﻤﻴﻖ " .
ﻧﻪ " ﻳک ﻟﻴـــــﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺳـــــــﺮﺩ ..."
ﻧﻪ " داﺩ ﺯﺩﻥ " ...
ﻭقتهایــی ﻫﺴـــــﺖ ﻛﻪ
ﻓﻘﻂ نیاز داری
برای همیشه نباشی
همیــــــــن....
 
10257924_1555655661347289_4594385556583793196_n.jpg


هفدهم دی ۱۳۹۳ | 1:3 AM |



عاشقم،
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی
تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم.
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشم ِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را تنگ در آغوش بگیرم.



چهاردهم دی ۱۳۹۳ | 0:48 AM |
 



سیزدهم دی ۱۳۹۳ | 23:24 PM |
 

 



هشتم دی ۱۳۹۳ | 1:22 AM |

دل ِ من!

یه خواهش :


" دیگه نــــَـــخـــَـــواهــــِ ـــش " ...

 

f1370 آواتار ها



بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ | 1:31 AM |

آدم های کم حرف


به چیزایی متهم میشن


که نیستن

 

*MONA* آواتار ها

 



بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ | 17:22 PM |

کناری نشستی تو یه کافه و

هوا سرده گونه ات اناری شده

یکی با تو میشینه و سهم من

فقط میزهای کناری شده ..


کنارت نشسته بهت زل زده

درست از همونجا که که جای منه

هوا سرده قهوه سفارش بده

حساب دوتاتون به پای منه


میخوام جفتتون رو واسه اولین

قراری که دارین مهمون کنم

اگه عشق بازی باهاش سختته

بگو مشتری ها رو بیرون کنم


تا نزدیک میشی به دستهای اون

هوا سرد میشه تو پیراهنم

تا شالت رو میبندی به گردنش

یه دردی میپیچه تو گردنم


همین که بهت زل زده کافیه

دیگه روسریت و عقب تر نکش

عزیز دلم لا اقل پیش من

تو ته مونده قهوشو سر نکش


دیگه جای من تو این کافه نیست

باید دیگه راهی بشم سمت در

به گارسون سپردم مزاحم نشه

تا میتونی از کافه لذت ببر ..





بیستم آذر ۱۳۹۳ | 17:36 PM |

تـو فکـر کـُن سیگـآر کِشیـدَن ژسـت مردانـه ای اسـتـ ...

امـا آتـَش گرفتـَن و بی صِـدا سوختنـش کاملـن زَنانـِه اسـتـ !



 



هفدهم آذر ۱۳۹۳ | 15:12 PM |



زیـر آوار آخرین حرفت جا مانده ام لـعـنتی...
نمیدانی * خداحافظت * چند ریشتر بود...



هفدهم آذر ۱۳۹۳ | 0:27 AM |

کسی را دارم....
که انقدر برایم کسی هست که
نگاهم دنبال کسی نیست
و
هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر
کسی به چشمانم نمی آید "هرگز"
و هیچ نگاهی،
دلم را نمی لرزاند "هرگز"
تنها یک نفر هست که همانند
گنجینه ای گرانبها در دلم جای گرفته !
انسان که سهل است،
وجودش را به دنیا هم نمی دهم!


[تصویر: thumb_HM-201375542372940151416748155.9579.jpg]



چهاردهم آذر ۱۳۹۳ | 22:54 PM |
برایم کف زدند...
 

در آغوشم گرفتند...

تایید وتشویقم کردند...

که آخر فراموشت کردم...

دیگر تا ابد بر لبانم لبخندی تصنعی مهمان است!!!...

اما بین خودمان باشد...

"هنوز تنها دلبرکم تو هستی"



نهم آذر ۱۳۹۳ | 1:8 AM |

 خـُــدآ کُـنـه هـر کـس همون جــآیی بـآشه کـه دلـش هــست!



دل♥



پنجم آذر ۱۳۹۳ | 0:5 AM |

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود