X
تبلیغات
عاشقانه



بگو چه مخدری بود در بــــــودنت که این همــــه نبودنت را درد میکشــــم...


هفتم شهریور 1392 12:31 PM |- faezeh -|


مُــعــجِــزـه يَــعـنــﮯ. . . ؛

تُــو בر خــيــالََـــت گـــاـهـﮯ... ،

بــہ "مَــــن" فِـــكــر مـﮯ كُــنــﮯ...!




بیست و هشتم فروردین 1393 1:3 AM |- faezeh -|



دقیقا نمی دونم کجایِ یک رابطه باید دل رو به دریا زد

نمی دونم مناسب ترین حرف ، مناسب ترین حرکت کی باید باشه
ولی میدونم ، جلوی اتفاق رو نباید گرفت
گاهی هم بهتره اتفاق رو جلو بیندازی
مثلاً وقت رفتنت که می شه
یکباره برگردی بگی دلم نمیخواد برم
وقت رفتنش که می شه
دستش رو بگیری بگی دلم نمیخواد بری
وقتی یکی بهت میگه پیشم بمون
درنگ نکن ... پیشش بمون
وقتی دلت می خواد پیشش بمونی ... غرور نداشته باشی
دست هات رو حلقه کن دورش
بگو ... دوستت دارم ... دلم می خواد پیشت بمونم
...
بگذار اتفاقِ دوست داشتن هر چه زودتر بیفته ...
شاید نسلِ ما وقتِ زیادی برای عشق ورزیدن نداشته باشه

بیست و هفتم فروردین 1393 1:37 AM |- faezeh -|

هیچ کجا جـــز خــواب روی ( بــازوهای مـــردانه ات)
امـــــنیت را مـــعنا نــــمی کند برایم....

بیست و هفتم فروردین 1393 1:23 AM |- faezeh -|


بیست و دوم فروردین 1393 11:59 PM |- faezeh -|


هفدهم فروردین 1393 1:31 AM |- faezeh -|

من دیگر نمینویسم...
میکشم...
حسرت هر آنچه که خواستم و نشد...

هفدهم فروردین 1393 1:25 AM |- faezeh -|


یازدهم فروردین 1393 3:14 PM |- faezeh -|


این آرامشِـــ.. ظـاهــ رم

گمـراهتـــ.. نکنـ ــد!

در درون! خـ ـانـه بر دوشــ ـم ....



نهم فروردین 1393 3:20 PM |- faezeh -|


ششم فروردین 1393 3:30 PM |- faezeh -|




باز عالم و آدم خندان و شتابان به استقبال بهار میروند

تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس

غم را در زیر خاک مدفون سازند


عید سعید نوروز مبارک

بیست و هفتم اسفند 1392 2:8 AM |- faezeh -|

صبحی که شروعش با توست ،

خورشید دیگر اضافیست !



بیست و ششم اسفند 1392 10:49 PM |- faezeh -|


به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ

بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها
و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی

که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب

پرستوها که با پرواز و با آواز

و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!بیا ای یاد مهتابی!

بیست و پنجم اسفند 1392 3:25 PM |- faezeh -|


گفته بودم مردم اينجا بدند
ديدي آخر ساقه جانت شكست ؟
آن عزيزت عهدوپيمانت شكست؟
ديدي اي دل درجهان يك يار نيست؟
هيچكس در زندگي غمخوار نيست؟
آه ديدي سادگي جان داده است؟
جاي خود را گِل به سيمان داده است؟
ديدي آخر حرف من بيجا نبود؟
از براي عشق اينجا ، جا نبود؟
نوبهار عمر را ديدي چه شد؟
زندگي را هيچ فهميدي چه شد؟
ديدي اي دل دوستيها بي بهاست؟
كمترين چيزي كه مي يابي وفاست؟
ديده اي گلها همه پژمرده اند
رنگها در دود و سرما مرده اند
آري اي دل ! زنده بودن ساده نيست
بين آدمها يكي دلداده نيست
بايد اينجا از خود اي دل گم شوي
عاقبت همرنگ اين مردم شوي !

بیست و یکم اسفند 1392 2:21 PM |- faezeh -|


بیماری نادریست !

نگاهت به هرچه بیفتد

دلت برای کسی تنگ شود . . .



بیستم اسفند 1392 11:48 PM |- faezeh -|


کــــاش میـــشد نــــوشــــت
تمـــــومِ حــــــرفــــهایی کــــــه بغــــــض شــــدنـــد
وبــــر گــــــونــــه جــــــــاری نشـــــــدنـــــد...!!!!


بیستم اسفند 1392 1:17 AM |- faezeh -|


اس ام اس عاشقانه



مـטּ يـک دخـتــرم !

هـر چـقـدر کـہ اداے مـحـکـم بـودטּ را در بـيـاورم

هـر چـقـدر هـم کـہ اداے مـسـتـقـل بـودטּ را

و بـگـويـم مـمـنـوטּ ؛ خـودم از پـسـش بـر مـيـام

بـاز هـم تــَہ تــَهـش

بـہ آטּ سـيـنـہ پـهـטּ مـردانــہ ات پـنــاه مـيــاورم

هفدهم اسفند 1392 11:2 PM |- faezeh -|


شانزدهم اسفند 1392 1:26 PM |- faezeh -|

مے آیــَد ، مے مانـَد تـــــــآ آخــَـرَش ، بـــَراے هــَمیشـہ .


بـــَنـد بــَنــدِ وجـودَت می شـوَد " او


آغــِـشتـہ یِ عــَـطرِ بودَنــَـش مے شــَـوے ،


فــَـضاےِ بــودَنــَـت مــَـملــو اَز نــَــفـَـسـہـایــَـش مے شـَـوَد .


صــِـدایــَـش آرامـَـت مے کــُـنــَـد ، وَ دوریــَـش دِلتــَـنگ .


" بانوے مــَــטּ خــَـطابــَــت می کــُــنـَـد ،


 مــَــردِ رویاهایت مے شــَـوَد . مے شَوے آرامِ جانــَـش ،


مے شود دار و نــَـدارَت . خــُـدا را شــُــکر مے کُــنے بــَـراےِ بودَنـَـش




سیزدهم اسفند 1392 11:7 PM |- faezeh -|



به عالمی گفتند:سال دراز است....


گفت: نه به اندازه شبی که یک دل شکسته بخوابد...




دوازدهم اسفند 1392 1:29 AM |- faezeh -|

hischat