نمی دانم؟

مرا از یاد خواهی برد،

نمی دانم؟

ولی می دانم از یادم نخواهی رفت...

 

1370713109_1356459555399419_large.jpg

بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ ساعت 9:16 AM توسط faezeh

تولدم مبارک...

هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 0:57 AM توسط faezeh

تو را می خواهم

یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 18:41 PM توسط faezeh

عشق..

 

دخترک خندید و  
پسرک ماتش برد  
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده  
باغبان از پی او تند دوید  
به خیالش می خواست  
حرمت باغچه و دختر کم سالش را 
از پسر پس گیرد 
غضب آلود به او غیظی کرد 
این وسط من بودم  
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم  
من که پیغمبر عشقی معصوم  
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ  
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم  
و به خاک افتادم  
چون رسولی ناکام  
هر دو را بغض ربود  
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت 
او یقیناً پی معشوق خودش می آید  
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود   
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد  
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام  
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز   
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم  
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند  
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

 

 

هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 0:11 AM توسط faezeh

ساده بودی

ساده بودی مث سایه .. مث شبنم رو شقایق 
مث لبخند سپیده .. مث شب گریه عاشق

 بی تو شب دوباره آینه .. روبروی غم گرفته 
پنجره بازه به بارون .. من ولی دلم گرفته 

 

واژه رنگ زندگی بود .. وقتی تو فکر تو بودم 
عطر گل با نفسم بود .. وقتی از تو می‌سرودم 

وقت راهی شدن تو .. کفترا شعرام‌و بردن 
چشام از ستاره سوختن .. من‌و به گریه سپردن 

رفتی و شب پر شد از من .. از من و دلواپسی‌ها 
رفتی و من‌و سپردی .. به زوال اطلسی‌ها 

واژه رنگ زندگی بود .. وقتی تو فکر تو بودم 
عطر گل با نفسم بود .. وقتی از تو می‌سرودم

 

nadaramet

هفدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 23:45 PM توسط faezeh

دهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 0:56 AM توسط faezeh

تو...

 

 

بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 2:23 AM توسط faezeh

آهای دختر عاشق

 

آهای دختر عاشق

بیخودی بغض کن ...
اگه عاشقت باشه پیشونیت و می بوسه

بیخودی اشک بریز ...
اگه عاشقت باشه اشکاتو پاک میکنه و میگه هیس

بیخودی بگو سردمه...
اگه عاشقت باشه گرمی لباسشو رو شونه هات حس میکنی

بیخودی بگو می ترسم ...
اگه عاشقت باشه بغلت میکنه و میگه من اینجام

بیخودی نگاش کن...
اگه عاشقت باشه هول میشه

بیخودی بهش لبخند بزن...
اگه عاشقت باشه گونه تو می بوسه و میگه: عاشقتم بخدا

بیخودی قهقهه سر بده...
اگه عاشقت باشه به خنده هات لبخند میزنه

بیخودی عصبانی شو ...
اگه عاشقت باشه صورتت و نوازش میکنه و میگه با اخم هم جذابی

بیخودی به پسرای دیگه خیره شو...
اگه عاشقت باشه اخم میکنه و میگه هِی خانوم

بعضی از این بیخودی ها خیلی قشنگه.. مگه نه ؟!

هفدهم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 15:57 PM توسط faezeh

قول داده ام

 

قول داده ام... گاهــی... هر از گاهــی...
فانـــوس یادت را میان ایـن کوچه ها بـی چراغ و بـی چلچلـه روشـن کنم!!!
خیالـت راحـــت! مـن همان منـــم؛؛؛
هنوز هم در این شبهای بـی خواب و بـی خاطـــره،،،
میان این کوچـه های تاریک پرسـه میزنـم!!!
اما بـه هیچ ستاره‌ی دیگـری سلام نخواهـــم کرد...
خیالت راحت !!

 

بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 0:54 AM توسط faezeh

برای همیشه نباشی

ﻭقتهاﻳـی ﻫﺴﺖ ...
ﻧﻪ " ﮔﺮِﻳـــــﻪ ﻛﺮﺩﻥ " ﺁﺭاﻣﺖ ﻣﻴــکند ...
ﻧﻪ " ﻧـــــــــفـﺲ ﻋﻤﻴﻖ " .
ﻧﻪ " ﻳک ﻟﻴـــــﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺳـــــــﺮﺩ ..."
ﻧﻪ " داﺩ ﺯﺩﻥ " ...
ﻭقتهایــی ﻫﺴـــــﺖ ﻛﻪ
ﻓﻘﻂ نیاز داری
برای همیشه نباشی
همیــــــــن....
 
10257924_1555655661347289_4594385556583793196_n.jpg
بیست و سوم دی ۱۳۹۳ ساعت 16:30 PM توسط faezeh

کاش می شد



عاشقم،
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی
تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی
منِ دلداده به آهی
بنشستیم.
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشم ِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب،
تو را تنگ در آغوش بگیرم.

هفدهم دی ۱۳۹۳ ساعت 1:3 AM توسط faezeh

دلــــــــــم...

 

چهاردهم دی ۱۳۹۳ ساعت 0:48 AM توسط faezeh

معمولا

 

 

سیزدهم دی ۱۳۹۳ ساعت 23:24 PM توسط faezeh

دل ِ من!

دل ِ من!

یه خواهش :


" دیگه نــــَـــخـــَـــواهــــِ ـــش " ...

 

f1370 آواتار ها

هشتم دی ۱۳۹۳ ساعت 1:22 AM توسط faezeh

آدم های کم حرف

آدم های کم حرف


به چیزایی متهم میشن


که نیستن

 

*MONA* آواتار ها

 

بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ ساعت 1:31 AM توسط faezeh

عزیز دلم

کناری نشستی تو یه کافه و

هوا سرده گونه ات اناری شده

یکی با تو میشینه و سهم من

فقط میزهای کناری شده ..


کنارت نشسته بهت زل زده

درست از همونجا که که جای منه

هوا سرده قهوه سفارش بده

حساب دوتاتون به پای منه


میخوام جفتتون رو واسه اولین

قراری که دارین مهمون کنم

اگه عشق بازی باهاش سختته

بگو مشتری ها رو بیرون کنم


تا نزدیک میشی به دستهای اون

هوا سرد میشه تو پیراهنم

تا شالت رو میبندی به گردنش

یه دردی میپیچه تو گردنم


همین که بهت زل زده کافیه

دیگه روسریت و عقب تر نکش

عزیز دلم لا اقل پیش من

تو ته مونده قهوشو سر نکش


دیگه جای من تو این کافه نیست

باید دیگه راهی بشم سمت در

به گارسون سپردم مزاحم نشه

تا میتونی از کافه لذت ببر ..



بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ساعت 17:22 PM توسط faezeh

تـو فکـر کـُن

تـو فکـر کـُن سیگـآر کِشیـدَن ژسـت مردانـه ای اسـتـ ...

امـا آتـَش گرفتـَن و بی صِـدا سوختنـش کاملـن زَنانـِه اسـتـ !



 

بیستم آذر ۱۳۹۳ ساعت 17:36 PM توسط faezeh

خداحافظی ات



زیـر آوار آخرین حرفت جا مانده ام لـعـنتی...
نمیدانی * خداحافظت * چند ریشتر بود...

هفدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 15:12 PM توسط faezeh

کسی را دارم....

کسی را دارم....
که انقدر برایم کسی هست که
نگاهم دنبال کسی نیست
و
هزاران بار فریاد زده ام و میزنم که دیگر
کسی به چشمانم نمی آید "هرگز"
و هیچ نگاهی،
دلم را نمی لرزاند "هرگز"
تنها یک نفر هست که همانند
گنجینه ای گرانبها در دلم جای گرفته !
انسان که سهل است،
وجودش را به دنیا هم نمی دهم!


[تصویر: thumb_HM-201375542372940151416748155.9579.jpg]

هفدهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 0:27 AM توسط faezeh

بین خودمان باشد...

برایم کف زدند...
 

در آغوشم گرفتند...

تایید وتشویقم کردند...

که آخر فراموشت کردم...

دیگر تا ابد بر لبانم لبخندی تصنعی مهمان است!!!...

اما بین خودمان باشد...

"هنوز تنها دلبرکم تو هستی"

چهاردهم آذر ۱۳۹۳ ساعت 22:54 PM توسط faezeh